گفتم سگ نفس را مگر پیر کنم (1294)
-
اندازه متن
+
گفتم سگ نفس را مگر پیر کنم
در گردن او ز توبه زنجیر کنم
زنجیر دران شود چو بیند مردار
با این سگ هار من چه تدبیر کنم
گفتم سگ نفس را مگر پیر کنم
در گردن او ز توبه زنجیر کنم
زنجیر دران شود چو بیند مردار
با این سگ هار من چه تدبیر کنم
از دیدن روئیکه ترا دیده بود ما را به خدا نور دل و دیده بود
خاصه…
من خوشم از گفت خسان وز لب و لنج ترشان من بکشم دامن تو دامن من هم تو…

