گفتم که بدان دهان همه شیرینی
-
اندازه متن
+
گفتم که بدان دهان همه شیرینی
حیف است زخلق در نهان بنشینی
گفتا نظر تو بود کوته در راه
سر برکنی ار ز ره مرا می بینی
گفتم که بدان دهان همه شیرینی
حیف است زخلق در نهان بنشینی
گفتا نظر تو بود کوته در راه
سر برکنی ار ز ره مرا می بینی
در نخستین ساعت شب، در اطاق چوبیش تنها، زن چینی در سرش اندیشه های هولناکی دور می گیرد، می اندیشد:…
راهت بنمودم و به ره باز شدی آنگاه به راه در تک و تاز شدی
چون…

