آکادمی پلیکان

افتادم از چشم و به دامان شدمش

- اندازه متن +

افتادم از چشم و به دامان شدمش
آورد نظر سوی گریبان شدمش

من سیل سرشکم که چومی خواست رود
چون طره ی گیسوش پریشان شدمش

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×