چون باد در آمد و ندانم چون شد
-
اندازه متن
+
چون باد در آمد و ندانم چون شد
با آتشم آمیخت مرا در خون شد
طوفان غمی گشت به خاک دل من
آبی شد و از دو چشم من بیرون شد
چون باد در آمد و ندانم چون شد
با آتشم آمیخت مرا در خون شد
طوفان غمی گشت به خاک دل من
آبی شد و از دو چشم من بیرون شد
گفتم چشمم؟ گفت در آبش خواهم گفتم دل من؟ گفت خرابش خواهم
گفتم چه شگفت ماجرا؟…
خواهی که نگردی از ره و رسم درست اندیشه خود درست می دار نخست.
ای هیچ…

