آن را که رهیست ره به کویی نبرد
-
اندازه متن
+
آن را که رهیست ره به کویی نبرد
آبی که رود منت جویی نبرد
من دست ز دامان تو بر می دارم
اما دل من پای به سویی نبرد
آن را که رهیست ره به کویی نبرد
آبی که رود منت جویی نبرد
من دست ز دامان تو بر می دارم
اما دل من پای به سویی نبرد
گفتا دلت اندر شب وصل من چون؟ گفتم به خیال روز هجرت همه خون!
گفت ار…
از دست غمت دست به دستم افتاد تا چشم برآن دو چشم مستم افتاد
بر پای…

