دیری است خیالی به سرم میگذرد
-
اندازه متن
+
دیری است خیالی به سرم میگذرد
تاسوی کدام منزلم در سپرد
خام آنکه خبر نیستش از قصه ی من
و او خواهد در پرده ی من راه برد.
دیری است خیالی به سرم میگذرد
تاسوی کدام منزلم در سپرد
خام آنکه خبر نیستش از قصه ی من
و او خواهد در پرده ی من راه برد.
بیچاره دلم که جابجای است اسیر چشمش به ره کیست که افتاده فقیر
دل بود دگر…
از گونه چو صبح، سرخی انگیخته بود، با موی سیه، به شب در آمیخته بود
دانستم…

