آکادمی پلیکان

دیدم که به خواب غولی افتاده به پشت

- اندازه متن +

دیدم که به خواب غولی افتاده به پشت
پیدا به سرشانه ش رگهای درشت

اولی غزلی خواند و پس آنگاه رثاء
یعنی که مرا چون تو خیال او گشت

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×