آکادمی پلیکان

بعد از آن برخاست و عزم شاه کرد (8-1)

- اندازه متن +

بخش ۸ – دریافتن آن ولی رنج را و عرض کردن رنج او را پیش پادشاه

 

 

 

 

 

بعد از آن برخاست و عزم شاه کرد
شاه را زان شمّه‌ای آگاه کرد

گفت تدبیر آن بوَد کان مرد را
حاضر آریم از پی این درد را

مرد زرگر را بخوان زان شهر دور
با زر و خلعت بده او را غرور

میانگین امتیازات ۴ از ۵
از مجموع ۴ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×