گفتم که توی می و منم پیمانه (1636)
-
اندازه متن
+
گفتم که توی می و منم پیمانه
من مردهام و تو جانی و جانانه
اکنون بگشا در وفا گفت خموش
دیوانه کسی رها کند در خانه
گفتم که توی می و منم پیمانه
من مردهام و تو جانی و جانانه
اکنون بگشا در وفا گفت خموش
دیوانه کسی رها کند در خانه
دلدار ابد گرد دلم میگردد گرد دل و جان خجلم میگردد
زین گل چو درخت سر…
در کوی خرابات گذر میکردم وین دلق بشر دوخت بدر میکردم
هرکس نظری به جانبی میافکند…

