گر ناله کنم گوید یعقوب مباش (1045)
-
اندازه متن
+
گر ناله کنم گوید یعقوب مباش
ور صبر کنم گوید ایوب مباش
اشکسته بخواهدم و چون سر بکشم
بر سر زندم که سر مکش چوب مباش
گر ناله کنم گوید یعقوب مباش
ور صبر کنم گوید ایوب مباش
اشکسته بخواهدم و چون سر بکشم
بر سر زندم که سر مکش چوب مباش
گفتم که بجست آن مه از خانه چو عیاری تشنیع زنان بودم بر عهد وفاداری
غماز…
در مغز فلک چو عشق تو جا گیرد تا عرش همه فتنه و غوغا گیرد
چون…

