میگوید مرمرا نگار دلسوز (969)
-
اندازه متن
+
میگوید مرمرا نگار دلسوز
میباید رفت چون به پایان شد روز
ای شب تو برون میای از کتم عدم
خورشید تو خویش را بدین چرخ بدوز
میگوید مرمرا نگار دلسوز
میباید رفت چون به پایان شد روز
ای شب تو برون میای از کتم عدم
خورشید تو خویش را بدین چرخ بدوز
بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد
آن صبح…
مرغی که ناگهانی در دام ما درآمد بشکست دامها را بر لامکان برآمد
از باده گزافی…

