آن زلف سیاه و قد رعناش نگر (866)
-
اندازه متن
+
آن زلف سیاه و قد رعناش نگر
شیرینی آن لعل شکرخاش نگر
گفتم که زکوة حسن یک بوسه بده
برگشت و به خنده گفت سوداش نگر
آن زلف سیاه و قد رعناش نگر
شیرینی آن لعل شکرخاش نگر
گفتم که زکوة حسن یک بوسه بده
برگشت و به خنده گفت سوداش نگر
غمهای مرا همه بناغم داری واندر غم خود همچو بناغم داری
گویی که تراام و چرا…

