آن زلف سیاه و قد رعناش نگر (866)
-
اندازه متن
+
آن زلف سیاه و قد رعناش نگر
شیرینی آن لعل شکرخاش نگر
گفتم که زکوة حسن یک بوسه بده
برگشت و به خنده گفت سوداش نگر
آن زلف سیاه و قد رعناش نگر
شیرینی آن لعل شکرخاش نگر
گفتم که زکوة حسن یک بوسه بده
برگشت و به خنده گفت سوداش نگر
به اهل پرده اسرارها ببر خبری که پردههای شما بردرید از قمری
نشسته بودند یک شب…
در چشم منی و گرنه بینا کیمی در مغز منی و گرنه شیدا کیمی
آنجا که…

