غمهای مرا همه بناغم داری (1909)
-
اندازه متن
+
غمهای مرا همه بناغم داری
واندر غم خود همچو بناغم داری
گویی که تراام و چرا غم داری
ترسم که نباشی و چراغم داری
غمهای مرا همه بناغم داری
واندر غم خود همچو بناغم داری
گویی که تراام و چرا غم داری
ترسم که نباشی و چراغم داری
بد میکنی و نیک طمع میداری هم بد باشد سزای بدکرداری
با اینکه خداوند کریم است…
گر عاشق روی قیصر روم شوی امید بود که حی قیوم شوی
از هجر مگو به…

