آن یار که از طبیب دل برباید (506)
-
اندازه متن
+
آن یار که از طبیب دل برباید
او را دارو طبیب چون فرماید
یک ذره ز حسن خویش اگر بنماید
والله که طبیب را طبیبی باید
آن یار که از طبیب دل برباید
او را دارو طبیب چون فرماید
یک ذره ز حسن خویش اگر بنماید
والله که طبیب را طبیبی باید
چرا شاید چو ما شه زادگانیم که جز صورت ز یک دیگر ندانیم
چو مرغ خانه…
من پیر فنا بدم جوانم کردی من مرده بدم ز زندگانم کردی
میترسیدم که گم شوم…

