آکادمی پلیکان

باد آمد و گل بر سر میخواران ریخت (223)

- اندازه متن +

باد آمد و گل بر سر میخواران ریخت
یار آمد و می در قدح یاران ریخت

از سنبل تر رونق عطاران برد
وز نرگس مست خون هشیاران ریخت

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×