سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری (2848)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۶/۷
-
اندازه متن
+
سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری
سر خنب برگشای و برسان شراب ناری
چه شود اگر ز عیسی دو سه مرده زنده گردد
خوش و شیرگیر گردد ز کفت دو سه خماری
قدح چو آفتابت چو به دور اندرآید
برهد جهان تیره ز شب و ز شب شماری
ز شراب چون عقیقت شکفد گل حقیقت
که حیات مرغ زاری و بهار مرغزاری
بدهیم جان شیرین به شراب خسروانی
چو سر خمار ما را به کف کرم بخاری
که ز فکرت دقیقه خللی است در شقیقه
تو روان کن آب درمان بگشا ره مجاری
همه آتشی تو مطلق بر ما شد این محقق
که هزار دیگ سر را به تفی به جوش آری
همه مطربان خروشان همه از تو گشته جوشان
همه رخت خود فروشان خوششان همیفشاری
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
دی مست بدی دلا و چست و سفری (1883)
دی مست بدی دلا و چست و سفری امروز چه خوردهای که از دی بتری
رقصان…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
