آکادمی پلیکان

مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره (2318)

- اندازه متن +

مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره
تو دلبر و استادی ما عاشق و این کاره

ما بر سر هر پشته گم کرده سر رشته
بیچاره تو گشته تو چاره بیچاره

صد چشمه بجوشانی در سینه چون مرمر
ای آب روان کرده از مرمر و از خاره

ای سنگ سیه را تو کرده مدد دیده
وی از پس نومیدی بشکفته گل از ساره

ای نور روان کرده از پیه دو چشم ما
و اندیشه روان کرده از خون دل پاره

کتاب رمان شب‌های روشن
مصاحبه با فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
از من بپرس
×