آکادمی پلیکان

ای سرده صد سودا دستار چنین می کن (1885)

- اندازه متن +

ای سرده صد سودا دستار چنین می کن
خوب است همین شیوه ای دوست همین می کن

فرمانده خوبانی ابرو چو بجنبانی
این بنده تو را گوید آن می کن و این می کن

از خون مسلمانان در ساغر رهبان کن
وز کافر زلفینت ویرانی دین می کن

مأمون امین را تو می ران که رو ای خاین
وان غیرت رهزن را بر روح امین می کن

آن حکم که از هیبت در عرش نمی‌گنجد
بر پشت زمان می نه بر روی زمین می کن

آن را که ندارد جان جان ده به دم عیسی
وان را که ندارد زر ز اکسیر زرین می کن

تا دور ابد شاها شمس الحق تبریزی
حکمی است به دور تو آری هله هین می کن

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×