تشنهٔ خویش کن مده آبم (1751)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۶/۲۸
-
اندازه متن
+
تشنهٔ خویش کن مده آبم
عاشق خویش کن ببر خوابم
تا شب و روز در نماز آیم
ای خیال خوش تو محرابم
گر خیال تو در فنا یابم
در زمان سوی مرگ بشتابم
بر امید خیال گوهر تو
جاذب هر مسی چو قلابم
بر امید مسببالاسباب
رهزن کاروان اسبابم
رحمتی آر و پادشاهی کن
کاین فراق تو بر نمیتابم
زان همیگردم و همینالم
که بر آب حیات دولابم
زان چو روزن گشادهام دل و چشم
که توی آفتاب و مهتابم
آن زمانی که نام تو شنوم
مست گردند نام و القابم
آن زمانی که آتش تو رسد
بجهد این دل چو سیمابم
بس کن از گفت کز غبار سخن
خود سخنبخش را نمییابم
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
ای دل نگویی چون شدی ور عشق روزافزون شدی (2452)
ای دل نگویی چون شدی ور عشق روزافزون شدی گاهی ز غم مجنون شدی گاهی ز محنت خون…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
