آکادمی پلیکان

دوش عشق شمس دین می باختیم (1675)

- اندازه متن +

دوش عشق شمس دین می باختیم
سوی رفعت روح می افراختیم

در فراق روی آن معشوق جان
ماحضر با عشق او می ساختیم

در نثار عشق جان افزای او
قالب از جان هر زمان پرداختیم

عشق او صد جان دیگر می بداد
ما در این داد و ستد پرداختیم

همچو چنگ از حال خود خالی شدیم
پرده عشاق را بنواختیم

اندر آن پرده بده یک پردگی
کز شعاعش پرده‌ها بشناختیم

هر زمان خود را به سوی پرده‌ای
حیله حیله پیشتر انداختیم

برج برج و پرده پرده بعد از آن
همچو ماه چارده می تاختیم

رو نمود از سوی تبریز آفتاب
تا دل از رخت طبیعت آختیم

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×