آکادمی پلیکان

جان خراباتی و عمر بهار (1168)

- اندازه متن +

جان خراباتی و عمر بهار
هین که بشد عمر چنین هوشیار

جان و جهان‌! جان مرا دست گیر
چشم جهان‌! حرف مرا گوش دار

صورت دل آمد و پیشم نشست
بسته‌سر و خسته و بیماروار

دست مرا بر سر خود می‌نهاد
کای به غم دوست مرا دست یار

درد سرم نیست ز صفرا و تب
از می عشق است سرم پر‌خمار

این همه شیوه‌ست مرادش توی
ای شکرت کرده دلم را شکار

جان من از ناله چو تنبور شد
حال دلم بشنو از آواز تار

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×