شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر (1078)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۷/۱۵
-
اندازه متن
+
شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر
شادیی کان از دلت آید زهی کان شکر
بازخر جان مرا زین هر دو فراش ای خدا
پهلوی اصحاب کهفم خوش بخسبان بیخبر
سایه شادیست غم غم در پی شادی دود
ترک شادی کن که این دو نسکلد از همدگر
در پی روزست شب و اندر پی شادیست غم
چون بدیدی روز، دان کز شب نتان کردن حذر
تا پی غم میدوی شادی پی تو میدود
چون پی شادی روی تو، غم بوَد بر رهگذر
یاد میکن آن نهنگی را که ما را درکشد
تا نماند فهم و وهم و خوب و زشت و خشک و تر
همچو شمع نخل بندان کآتشش در خود کشد
کاغذ پرنقش و صورت درفتد در آب در
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
بانگ برآمد ز خرابات من (2111)
بانگ برآمد ز خرابات من یار درآمد به مراعات من
تا که بدیدم مه بیحد او…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
