آکادمی پلیکان

بیچاره کسی که زر ندارد (696)

- اندازه متن +

بیچاره کسی که زر ندارد
وز معدن زر خبر ندارد

بیچاره دلی که ماند بی‌تو
طوطیست ولی شکر ندارد

دارد هنر و هزار دولت
افسوس که آن دگر ندارد

می‌گوید دست جام بخشش
ما بدهیمش اگر ندارد

بر وی ریزییم آب حیوان
گر آب بر آن جگر ندارد

بی برگان را دهیم برگی
زان برگ که شاخ تر ندارد

آن‌ها که ز ما خبر ندارند
گویند دعا اثر ندارد

نزدیک آمد که دیده بخشیم
آن را که به ما نظر ندارد

خاموش که مشکلات جان را
جز دست خدای برندارد

کتاب رمان شب‌های روشن
مصاحبه با فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
از من بپرس
×