آکادمی پلیکان

آن صبح سعادت‌ها چون نورفشان آید (619)

- اندازه متن +

آن صبح سعادت‌ها چون نورفشان آید
آن گاه خروس جان در بانگ و فغان آید

خور نور درخشاند پس نور برافشاند
تن گرد چو بنشاند جانان بر جان آید

مسکین دل آواره آن گمشده یک باره
چون بشنود این چاره خوش رقص کنان آید

جان به قدم رفته در کتم عدم رفته
با قد به خم رفته در حین به میان آید

دل مریم آبستن یک شیوه کند با من
عیسی دوروزه تن درگفت زبان آید

دل نور جهان باشد جان در لمعان باشد
این رقص کنان باشد آن دست زنان آید

شمس الحق تبریزی هر جا که کنی مقدم
آن جا و مکان در دم بی‌جا و مکان باشد

کتاب رمان شب‌های روشن
مصاحبه با فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
از من بپرس
×