ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شود (544)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۹/۵
-
اندازه متن
+
ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شود
چه عجب ار مشت گلی عاشق و بیچاره شود
چونک به لطفش نگری سنگ حجر موم شود
چونک به قهرش نگری موم تو خود خاره شود
نوحه کنی نوحه کنی مرده دل زنده شود
کار کنی کار کنی جان تو این کاره شود
عزم سفر دارد جان مینهیش بند گران
برسکلد بند تو را عاقبت آواره شود
چونک سلیمان برود دیو شهنشاه شود
چون برود صبر و خرد نفس تو اماره شود
عشق گرفتست جهان رنگ نبینی تو از او
لیک چو بر تن بزند زردی رخساره شود
شه بچهای باید کو مشتری لعل بود
نادرهای باید کو بهر تو غمخواره شود
بشنو از قل خدا هست زمین مهد شما
گر نبود طفل چرا بسته گهواره شود
چون بجهی از غضبش دامن حلمش بکشی
آتش سوزنده تو را لطف و کرم باره شود
گردش این سایه من سخره خورشید حق است
نی چو منجم که دلش سخره استاره شود
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
اندر آن کُه بود اشجار و ثمار (70-3)
بخش ۷۰ - بقیهٔ قصهٔ آن زاهد کوهی کی نذر کرده بود کی میوهٔ کوهی از درخت باز نکنم و…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
