آکادمی پلیکان

گر می‌نکند لبم بیانت (373)

- اندازه متن +

گر می‌نکند لبم بیانت
سر می‌گوید به گوش جانت

گر لب ز سلام تو خموش است
بس هم سخن است با نهانت

تن از تو همی‌کند کرانه
جان بگرفته است در میانت

صورت اگرت چو تیر انداخت
جانش بکشید چون کمانت

هرچ از تو نهان کند بگوید
در گوش ضمیر رازدانت

این دم اگر از میان برونی
بازآرد دل کمرکشانت

در باطن کرده خاص خاصت
در ظاهر کرده امتحانت

خامش که چو در تو این غم انداخت
بس باشد این کشش نشانت

کتاب رمان شب‌های روشن
مصاحبه با فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
از من بپرس
×