بروید ای حریفان بِکِشید یار ما را (163)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۹/۹
-
اندازه متن
+
بروید ای حریفان بِکِشید یار ما را
به من آورید آخر صنم گریزپا را
به ترانههای شیرین به بهانههای زرین
بکشید سوی خانه مهِ خوبِ خوشلقا را
وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم
همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را
دم سخت گرم دارد که به جادوی و افسون
بزند گره بر آب او و ببندد او هوا را
به مبارکی و شادی چو نگار من درآید
بِنِشین نظاره میکن تو عجایب خدا را
چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان
که رخ چو آفتابش بکشد چراغها را
برو ای دلِ سبکرو به یمن به دلبر من
بِرِسان سلام و خدمت، تو عقیق بیبها را
شد کودکی و رفت جوانی ز جوان (1487)
شد کودکی و رفت جوانی ز جوان روز پیری رسید بر پر ز جهان
هر مهمانرا…
مولانا 
