آکادمی پلیکان

برخیز و صبوح را بیارا (119)

- اندازه متن +

برخیز و صبوح را بیارا
پُر لَخلخه کن کنار ما را

پیش آر شراب رنگ آمیز
ای ساقی خوب خوب سیما

از من پرسید کو چه ساقیست
قندست و هزار رطل حلوا

آن ساغر پرعقار برریز
بر وسوسهٔ محال‌پیما

آن می که چو صعوه زو بنوشد
آهنگ کند به صید عنقا

زان پیش که دررسد گرانی
برجه سبک و میان ما آ

می‌گرد و چو ماه نور می‌ده
حمرا می ده بدان حمیرا

ما را همه مست و کف‌زنان کن
وان گاه نظاره‌کن تماشا

در گردش و شیوه‌های مستان
در عربده‌های در علالا

در گردن این فکنده آن دست
کان شاه من و حبیب و مولا

او نیز ببرده روی چون گل
می‌بوسد یار را کف پا

این کیسه گشاده از سخاوت
که خرج کنید بی‌محابا

دستار و قبا فکنده آن نیز
کاین را به گرو نهید فردا

صد مادر و صد پدر ندارد
آن مِهر که مِی بجوشد آنجا

این مِی آمد اصول خویشی
کز سکر چنین شدند اعدا

آن عربده در شراب دنیاست
در بزم خدا نباشد آن‌ها

نی شورش و نی قیست و نی جنگ
ساقیست و شراب مجلس آرا

خاموش که ز سکر نفس کافر
می‌گوید لا اله الا

کتاب رمان شب‌های روشن
مصاحبه با فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
از من بپرس
×