گفتم: مگر از مهرش دل برگیرم
-
اندازه متن
+
گفتم: مگر از مهرش دل برگیرم
مهر دگری جویم و دلبر گیرم
خندید و به من گفت که: این نیز بگو
رنجوری خویش باید از سر گیرم
گفتم: مگر از مهرش دل برگیرم
مهر دگری جویم و دلبر گیرم
خندید و به من گفت که: این نیز بگو
رنجوری خویش باید از سر گیرم
پی بر پی من آمد تا خانهی او میخواست که ره برد به ویرانهی او
بنگر…
در داد نخستینم کاسی بشتاب آنگه به نگاهی دل من برد ز تاب
آورد رهم چون…

