بر پشت من از زمانه تو میآید (67)
-
اندازه متن
+
بر پشت من از زمانه تو میآید
وز من همه کار نانکو میآید
جان عزم رحیل کرد و گفتم بمرو
گفتا چه کنم خانه فرومیآید
بر پشت من از زمانه تو میآید
وز من همه کار نانکو میآید
جان عزم رحیل کرد و گفتم بمرو
گفتا چه کنم خانه فرومیآید
چون بلبل مست راه در بستان یافت روی گل و جام باده را خندان یافت
…
چون ابر به نوروز رخِ لاله بِشُسْت برخیز و به جامِ باده کن عزمِ دُرُسْت
…

