بر پشت من از زمانه تو میآید (67)
-
اندازه متن
+
بر پشت من از زمانه تو میآید
وز من همه کار نانکو میآید
جان عزم رحیل کرد و گفتم بمرو
گفتا چه کنم خانه فرومیآید
بر پشت من از زمانه تو میآید
وز من همه کار نانکو میآید
جان عزم رحیل کرد و گفتم بمرو
گفتا چه کنم خانه فرومیآید
هنگام صبوح ای صنمِ فرخپی برساز ترانهای و پیشآور می
کافکند به خاک صدهزاران جم…
از جرم گِلِ سیاه، تا اوج زحل کردم همه مشکلاتِ کلی را حل
بگشادم بندهای…

