کپی نوشته
کپی شد
گوینده را چه غم که نصیحت قبول نیست
گر نامه رد کنند گناه رسول نیست
رفتن چو ضرورتست و منزل بگذاشت
من خود ننهم دلی که بر باید داشت
هر که گوید کلاغ چون بازست
نشنوندش که دیدهها بازست
گر راه نمایی همه عالم راهست
ور دست نگیری همه عالم چاهست
خواهی که به طبعت همه کس دارد دوست
با هر که در اوفتی چنان باش که اوست
اگر بواب و سرهنگان هم از درگه برانندت
ازان بهتر که در پهلوی مجهولی نشانندت
این بار نه بانگ چنگ و نای و دهلست
کاین بار شکار شیر و جنگ مغلست
از مایهٔ بیسود نیاساید مرد
مار از دم خویش چند بتواند خورد
گمان مبر که جهان اعتماد را شاید
که بیعدم نبود هر چه در وجود آید
بیچاره که در میان دریا افتاد
مسکین چه کند که دست و پایی نزند