گفتم صنما مگر که جانان منی (1935)
-
اندازه متن
+
گفتم صنما مگر که جانان منی
اکنون که همی نظر کنم جان منی
مرتد گردم گر ز تو من برگردی
ای جان جهان تو کفر و ایمان منی
گفتم صنما مگر که جانان منی
اکنون که همی نظر کنم جان منی
مرتد گردم گر ز تو من برگردی
ای جان جهان تو کفر و ایمان منی
از دیدن اغیار چو ما را مدد است پس فرد نهایم و کار ما در عدد است
چشمان خمار و روی رخشان داری کان گوهر و لعل بدخشان داری
گیرم که چو غنچه…

