آثار شما
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
تازهها
سرریز میشوم از فکرهایم
سقوط میکنم از گوشهی زمان
پایِ مرگباز شده به چروکها
نمیتوانم آنها را بخیه بزنم
پوستم را از تنم در میآورم
از گوشهی زمان آویزان میکنم
حالا میتوانم بنشینمنفسهایم را بتکانم در زیر سیگاری
چهره به چهرهی اشیا:
سیگاری در دستِ باد
پردهای بیحرکت ایستاده به تماشای باد
نفس میکشمبا جای خالیِ دهانمو عاقبت
خودم را درونِ خودمبالا میآورم
چگونه عطش را بپوشانم
با تنی عریان؟
چگونه با اندامی سرد بر تخت
نیمی مرگ
نیمی نم
رد تنت را ببوسم؟
پنهان شدهای در تاریکی
در رگهایم
و رطوبت
راهی به پوست پیدا نمیکند
شاید جنگلی زیر پوستم به خواب رفته
که وقتی لمسم میکنی
شیره از زخمهایم بیرون میزند
کافیست
دستانت بر گلبرگهایم بچرخند
کافیست پنهان کنم در جیبهایم
انگشتان آغشته به رطوبت را
تا تنم ترک برندارد
چون صمغی
از تنم بیرون میزنم
جاری میشوم از دور دستها
تماشاگر زنی
که در ملافهای خیس فرو میرود