آکادمی پلیکان

می‌روم خسته و افسرده و زار

- اندازه متن +
📹 | 🎧 | 📄

می‌روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه‌ی خویش
به خدا می‌برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه‌ی خویش

 

می برم تا که در آن نقطه‌ی دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه‌ی عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه

 

می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ، ای جلوه‌ی امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال

 

ناله می‌لرزد ، می‌رقصد اشک
آه ، بگذار که بگریزم من
از تو ، ای چشمه‌ی جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من

 

به خدا غنچه‌ی شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله‌ی آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید

 

عاقبت بند سفر پایم بست
می‌روم ، خنده به لب ، خونین دل
می‌روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل

کتاب رمان شب‌های روشن
مصاحبه با فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
از من بپرس
×