گفتم: هجرت؟ گفت شب و ابر سیاه
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۳/۰۹/۳
-
اندازه متن
+
گفتم: هجرت؟ گفت شب و ابر سیاه
گفتم: وصلت؟ گفت خیالی همراه
گفتم به ره عشق تو چون سازم؟ گفت:
این قصه دراز است و شب ما کوتاه
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
افتادم از چشم و به دامان شدمش
افتادم از چشم و به دامان شدمش آورد نظر سوی گریبان شدمش
من سیل سرشکم که…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
نیما یوشیج 
