راهت بنمودم و به ره باز شدی
-
اندازه متن
+
راهت بنمودم و به ره باز شدی
آنگاه به راه در تک و تاز شدی
چون سازم اگر من به سمرقندت راه
بنمودم و تو بسوی اهواز شدی
راهت بنمودم و به ره باز شدی
آنگاه به راه در تک و تاز شدی
چون سازم اگر من به سمرقندت راه
بنمودم و تو بسوی اهواز شدی
بنشست به در ز پرده ، می خورده و مست چشمش چو به من فتاد در پرده نشست.
…
با ابر بهار گفتم: ای ابر بهار برخار بنان بهر چهب گشایی بار؟
خندید و گریست…

