میخواست ز جور او سخن بدهم ساز
-
اندازه متن
+
میخواست ز جور او سخن بدهم ساز
افکند ره من به بیابان دراز
فریاد من ار بگوش او ناید باز
دوراست ره و میرد در راه، آواز
میخواست ز جور او سخن بدهم ساز
افکند ره من به بیابان دراز
فریاد من ار بگوش او ناید باز
دوراست ره و میرد در راه، آواز
کارم هم بزم دوست افروختن است. بردامن ، سیل اشک اندوختن است.
گر نیکم اگر بدم…
ای رفته ز بس خیال بیهوده به خواب و افکنده ترا کار جهان در تک و تاب

