آینه شدم به روی بگرفت مرا
-
اندازه متن
+
آینه شدم به روی بگرفت مرا
وز خویش شدم به موی بگرفت مرا
روی وی و موی وی چنان کرد که دوش
با دستش چون سبوی بگرفت مرا
آینه شدم به روی بگرفت مرا
وز خویش شدم به موی بگرفت مرا
روی وی و موی وی چنان کرد که دوش
با دستش چون سبوی بگرفت مرا
دیوار چنانکه هست انداختهاند وز ما و شما خشت در آن ساختهاند
دعوای من و تواش…
آنانکه عبث نه گفت و گو تو کنند بی تو شنده نه روی به کوی تو کنند

