آینه شدم به روی بگرفت مرا
-
اندازه متن
+
آینه شدم به روی بگرفت مرا
وز خویش شدم به موی بگرفت مرا
روی وی و موی وی چنان کرد که دوش
با دستش چون سبوی بگرفت مرا
آینه شدم به روی بگرفت مرا
وز خویش شدم به موی بگرفت مرا
روی وی و موی وی چنان کرد که دوش
با دستش چون سبوی بگرفت مرا
از گونه چو صبح، سرخی انگیخته بود، با موی سیه، به شب در آمیخته بود
دانستم…
در چشم تو گر ز سنگ ناچیزترم هرقدر پرانندم پرخیزترم
من تیغم، اگر بیشترم ساید خلق،…

