آینه شدم به روی بگرفت مرا
-
اندازه متن
+
آینه شدم به روی بگرفت مرا
وز خویش شدم به موی بگرفت مرا
روی وی و موی وی چنان کرد که دوش
با دستش چون سبوی بگرفت مرا
آینه شدم به روی بگرفت مرا
وز خویش شدم به موی بگرفت مرا
روی وی و موی وی چنان کرد که دوش
با دستش چون سبوی بگرفت مرا
خطی که نه هر کسش تواند خواندن رنجی که نه مردمش تواند راندن
خاموشی توست کان…
گفتم نگهم؟ گفت مرا میپاید گفتم دل من؟ گفت مرا میشاید
گفتم پی تو قافله است…

