یک چند به گیر و دار بگذشت مرا
-
اندازه متن
+
یک چند به گیر و دار بگذشت مرا
یک چند در انتظار بگذشت مرا
باقی همه صرف حسرت روی تو شد
بنگر که چه روزگار بگذشت مرا
یک چند به گیر و دار بگذشت مرا
یک چند در انتظار بگذشت مرا
باقی همه صرف حسرت روی تو شد
بنگر که چه روزگار بگذشت مرا
دود از بر خاکستر بنیادم شد افسوس که با خرابم آبادم شد
هر زیف و زنی…
شاد آمد و با خاطر ناشادم رفت بنیادم داد و خود زبنیادم رفت
گفتا : سخت…

