پیوسته مها عزم سفر میداری (1811)
-
اندازه متن
+
پیوسته مها عزم سفر میداری
چون چرخ مرا زیر و زبر میداری
شیری و منم شکار در پنجهٔ تو
دل خوردئی و قصد جگر میداری
پیوسته مها عزم سفر میداری
چون چرخ مرا زیر و زبر میداری
شیری و منم شکار در پنجهٔ تو
دل خوردئی و قصد جگر میداری
هست اندر غم تو دلشده دانشمندی همچو نقرهست در آتشکده دانشمندی
بر امید کرم و رحمت…
گفتی مگری چو ابر در فرقت باغ من آن توام بخسب ایمن به فراغ
ترسم که…

