آن دم که رسی به گوهر ناسفته (1593)
-
اندازه متن
+
آن دم که رسی به گوهر ناسفته
سرها به هم آورده و سرها گفته
کهدان جهان ز باد شد آشفته
برتو بجوی که مست باشی خفته
آن دم که رسی به گوهر ناسفته
سرها به هم آورده و سرها گفته
کهدان جهان ز باد شد آشفته
برتو بجوی که مست باشی خفته
تا چند ز جان مستمند اندیشی تا کی ز جهان پرگزند اندیشی
آنچه از تو ستد…
تو دیده گشته و ما را بکرده نادیده بدیده گریه ما را بدین بخندیده
بخند جان…

