آن دم که رسی به گوهر ناسفته (1593)
-
اندازه متن
+
آن دم که رسی به گوهر ناسفته
سرها به هم آورده و سرها گفته
کهدان جهان ز باد شد آشفته
برتو بجوی که مست باشی خفته
آن دم که رسی به گوهر ناسفته
سرها به هم آورده و سرها گفته
کهدان جهان ز باد شد آشفته
برتو بجوی که مست باشی خفته
ای دل چو وصال یار دیدی حالی در پای غمش بمیر تا کی نالی
شرطست چو…
دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یاد پرده شب میدرید او از جنون تا بامداد

