من خاک ترا به چرخ اعظم ندهم (1333)
-
اندازه متن
+
من خاک ترا به چرخ اعظم ندهم
یک ذره غمت بهر دو عالم ندهم
نقش خود را نثار عالم کردم
وز نقش تو من آب به آدم ندهم
من خاک ترا به چرخ اعظم ندهم
یک ذره غمت بهر دو عالم ندهم
نقش خود را نثار عالم کردم
وز نقش تو من آب به آدم ندهم
زین نمط بسیار برهان گفت شیر…
گهی پردهسوزی، گهی پردهداری تو سر خزانی، تو جان بهاری
خزان و بهار از تو شد…

