لیلم که نهاری نکند من چکنم (1303)
-
اندازه متن
+
لیلم که نهاری نکند من چکنم
بختم که سواری نکند من چکنم
گفتم که به دولتی جهانرا بِخرم
اقبال چو یاری نکند من چکنم
لیلم که نهاری نکند من چکنم
بختم که سواری نکند من چکنم
گفتم که به دولتی جهانرا بِخرم
اقبال چو یاری نکند من چکنم
صبح آمد و صحیفه مصقول برکشید وز آسمان سپیدهٔ کافور بردمید
صوفیِ چرخ خرقه و شال کبود…
من کی خندم تات نبینم خندان جان بندهٔ آن خندهٔ بیکام و دهان
افسوس که خندهٔ…

