مکاتب ادبی و هنری غرب
سفری خواهیم داشت در تاریخِ تفکر، هنر و ادبیات در غرب؛ و در پایانِ سفرِ نخست، با پرسشی روبهرو میشویم که آغازِ سفری تازه است:
«من کیستم و جایگاه من در این جهان چیست؟»
- توجه: این کارگاه در حال برگزاریست و فایلها به مرور آپلود میشوند. اگر تمایل دارید در کارگاه به صورت آنلاین حضور داشته باشید، از بخش پشتیبانی در تلگرام یا بله به ما اطلاع بدهید.
به کولهپشتی خریدتان اضافه شد!
به کولهپشتی خریدتان شما اضافه شد!
3,200,000 تومان | دوازده جلسه، هزار و هشتاد دقیقه آموزش
رزومهی پوریا پلیکان
منتشر شدهها
- • کتاب شعر "آن سر این جنازه را بگیر" - ۲۰۱۷
- • مؤلف بین شاعرها کم داریم - ایبنا - ۲۰۱۷
- • ترانه "مهتاب" با صدای احسان سپیدار - ۲۰۱۸
- • کتاب شعر "ردبخیه" - نشر سحر (آمریکا) - ۲۰۲۰
- • کتاب شعر "چشمها را باید شست" - ۲۰۲۱
- • ترانه "چهارراه" با صدای رامتین بابایی - ۲۰۲۲
- • کتاب شعر "ردبخیه" - نشر مهر و دل - ۲۰۲۴
جوایز
- • برگزیده جشنواره سراسری شعر بوشهر - ۲۰۱۹
- • برگزیده جشنواره بینالمللی شعر دالاس (آمریکا) - ۲۰۲۰
- • مقام اول جشنواره بینالمللی شعر ژاله اصفهانی (لندن) - ۲۰۲۲
- • مقام اول جشنواره شعر سپید هرمز علیپور - ۲۰۲۲
- • برگزیده جشنواره بینالمللی شعر ژاله اصفهانی (لندن) - ۲۰۲۳
- • برگزیده جشنواره شعر بهاران - ۲۰۲۴
- • برگزیده جشنواره شعر خبرنگاران - ۲۰۲۵
📚 تمام دورههای پوریا پلیکان
- • که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار 1 تا 4
- • گروه شش
- • مسخ و در سرزمین محکومان + نقد و تفسیر
- • آن شراب مگر چند ساله بود؟ - فروغخوانی
- • کارگاه حافظخوانی - خوانش و شرح
- • گروه سه
- • گروه هشت
- • گروه یک
- • مصاحبه با فروغ | آرشیو کامل گفتوگوها
- • شبهای روشن | نقد و تفسیر ویدیویی + فایل صوتی کتاب
- • آموزش قالبهای شعر فارسی | از قصیده تا نیمایی
آموزش مکاتب ادبی – هنری
نگاهی به تاریخ تفکر، هنر و ادبیات در غرب
سفری خواهیم داشت در تاریخِ تفکر، هنر و ادبیات در غرب؛ و در پایانِ سفرِ نخست، با پرسشی روبهرو میشویم که آغازِ سفری تازه است:
«من کیستم و جایگاه من در این جهان چیست؟»
این پرسش، ساده به نظر میرسد، اما تمام تاریخ تفکر غرب را میتوان پاسخی به همین پرسش دانست. از یونان باستان تا امروز، هر فیلسوف، هر نویسنده و هر نقاش، به شکلی با این پرسش دستوپنجه نرم کرده است.
در این سفر، قرار است با مکاتب ادبی و هنری آشنا شویم؛ مکاتبی که هر کدام تلاشی بودند برای پاسخ به همین پرسش بنیادین. اما پیش از شروع، باید به یک نکته مهم اشاره کنیم: چرا اصلاً مکاتب شکل میگیرند؟
مکاتب، محصول خلأ نیستند. آنها واکنشیاند به شرایطی که دیگر قابل تحمل نیست. وقتی سلطه یک ایده به اوج میرسد، ایدهای متضاد سر برمیآورد. وقتی عقل همه چیز را توضیح میدهد، احساس طغیان میکند. وقتی معنا فرو میریزد، پوچی قد علم میکند. مکاتب ادبی و هنری، آینههای بحرانهای انسان مدرن هستند.
و یک نکته دیگر: مکتب با سبک متفاوت است. سبک، شیوه شخصی یک هنرمند است؛ مکتب، نگرش جمعی یک دوره. در ادبیات فارسی ما بیشتر «سبک» داریم تا «مکتب»: سبک خراسانی، سبک عراقی، سبک هندی. اما در غرب، از قرن هجدهم به بعد، مکاتب یکی پس از دیگری سر برآوردند و هر کدام تعریف تازهای از هنر و ادبیات ارائه کردند.

🔺 آن «من» اندیشنده کیست؟
پیش از ورود به مکاتب، باید با دو مفهوم بنیادین آشنا شویم که تمام تاریخ تفکر غرب بر پایه آنها بنا شده است: سوژه و ابژه.
سوژه، آن «من» اندیشندهای است که میاندیشد، میبیند، احساس میکند و جهان را درک میکند. سوژه، مرکز آگاهی و اراده است . ابژه، آن چیزی است که در برابر سوژه قرار میگیرد و مورد شناخت واقع میشود. ابژه، شیء، پدیده یا حتی انسان دیگری میتواند باشد.
این دوگانه، بنیاد فلسفه مدرن غرب است. رنه دکارت با جمله معروف «میاندیشم، پس هستم»، سوژه را به مرکزیت جهان معرفی کرد . از آن پس، پرسش از نسبت سوژه و ابژه، به پرسش محوری فلسفه، هنر و ادبیات غرب تبدیل شد. آیا سوژه است که ابژه را میسازد؟ یا ابژه است که سوژه را شکل میدهد؟ آیا میتوان از این دوگانه فراتر رفت؟
جالب است که صدرالمتألهین، فیلسوف ایرانی، تقریباً همزمان با دکارت، راهحل خود را برای این مسئله ارائه داد. او با مبانی حکمت متعالیه، رابطه عالم و معلوم را از دوگانه سوژه-ابژه فراتر برد . این خود نشان میدهد که پرسش از «من» و «جهان»، پرسشی جهانی است.

🔺 چرا پس از قرنها، احساس به میدان برگشت؟
قرن هجدهم را عصر روشنگری نام نهادهاند؛ عصری که در آن عقل به سلطنت رسید. متفکران این دوره معتقد بودند که با تکیه بر خرد میتوان همه چیز را توضیح داد: طبیعت، جامعه، دین و اخلاق . کانت در مقاله معروف «روشنگری چیست؟» گفت روشنگری، خروج انسان از «نابالغی خودخواسته» است .
روشنگران به پیشرفت باور داشتند. آنها فکر میکردند علم و عقل، بهشت را روی زمین بنا میکنند. دنی دیدرو و دالامبر دانشنامه بزرگ را نوشتند تا تمام دانش بشری را گردآوری کنند . شعارشان این بود: هیچ چیز مقدس نیست، همه چیز قابل نقد است.
اما این عقلگرایی افراطی، بهزودی واکنشهایی برانگیخت. انسان فقط عقل نیست. انسان احساس، تخیل، رؤیا و شور هم دارد. و اینجاست که رمانتیسیسم سر برمیآورد.
رمانتیکها عقل را محدودکننده میدانستند و بر احساس، تخیل و فردیت تأکید میکردند . آنها معتقد بودند حقیقت را نه فقط با استدلال، بلکه با شهود میتوان درک کرد. طبیعت، برای آنها معبدی بود، نه آزمایشگاهی که باید کالبدشکافی شود. مرتضی بابک معین، منتقد ادبی، میگوید: «اگر عقل محور اصلی کلاسیکگرایی است، در رمانتیسم این احساس، تخیل و عواطف انسانی هستند که در کانون توجه قرار میگیرند» .
رمانتیسیسم، واکنشی بود به انقلاب صنعتی و پیامدهای آن. شهرهای بزرگ، دود کارخانهها، از هم پاشیدن روابط سنتی. رمانتیکها به گذشته پناه بردند، به قرون وسطی، به طبیعت بکر، به رؤیا و اسطوره .
🔺 سایههای ترس در ذهن ناخودآگاه
از دل رمانتیسیسم، جریانی سر برآورد که به تاریکترین لایههای ذهن انسان نقب زد: گوتیک.
گوتیک در اصل به معماری قرون وسطی اشاره داشت، اما در ادبیات به ژانری تبدیل شد که در دهه ۱۷۶۰ تا ۱۸۲۰ شکل گرفت . قلعههای مخوف، شبهای تاریک، ارواح و دیوها، عناصر اصلی این ژانر بودند. گوتیک، واکنشی به خردگرایی روشنگری بود و نشان میداد که عقل نمیتواند همه چیز را توضیح دهد.
ادبیات گوتیک به ترسهای ناخودآگاه انسان میپرداخت؛ به چیزهایی که در روشنایی روز نمیتوان آنها را دید. این ژانر، پیشدرآمدی بود برای کاوش در ناخودآگاه که بعدها فروید آن را علمی کرد.
🔺 وقتی واقعیت ظاهری کافی نیست
در اواخر قرن نوزدهم، گروهی از شاعران فرانسوی از زبان خشک واقعگرایی به ستوه آمدند. آنها معتقد بودند که واقعیت ظاهری را باید از طریق نمادها فراتر رفت. اینگونه سمبولیسم متولد شد .
سمبولیستها به دنبال بیان حالتهای روحی و معنوی بودند، نه توصیف دقیق واقعیت. آنها میگفتند: اثر هنری باید از بیان مستقیم مفاهیم فرار کند و به نمادها و نشانهها پناه آورد . شارل بودلر پیشگام این راه شد .
انتظار سمبولیستها از مخاطب این بود که فقط به نگریستن اکتفا نکند، بلکه به جستجوی ارزش و نکته ژرفتر برود و با سلاح پرسشگری، نماد واقعی را کشف کند .
🔺 چرا انسان مدرن احساس غریبی میکند؟
قرن بیستم با جنگهای جهانی آغاز شد، و با آن، فروپاشی همه ارزشهای سنتی. نیهیلیسم یا هیچانگاری، پاسخ افراطی به این فروپاشی بود.
نیهیلیسم مکتبی فلسفی است که منکر هر نوع ارزش اخلاقی و مبلغ شکاکیت مطلق است . این واژه را اولین بار هرمان یاکوبی در سال ۱۷۹۹ به کار برد . اما این نیچه بود که با جمله «خدا مرده است» عمیقترین بیان آن را ارائه داد.
نیهیلیسم به معنای تاریخی-فرهنگی، انحطاطی است که بشر در ساحت تفکر منقطع از وحی تجربه کرده است . اما نیهیلیسم فقط انکار نیست؛ پرسشی است: اگر هیچ ارزش از پیش تعیینشدهای وجود ندارد، انسان چگونه باید زندگی کند؟
🔺 پوچی، و راههای مواجهه با آن
ابزوردیسم یا پوچانگاری، از دل نیهیلیسم بیرون آمد اما تفاوت مهمی با آن دارد. پوچی، از تعارض بین تمایل انسان برای جستجوی معنا و ناتوانی جهان در ارائه آن برمیآید . به عبارت دیگر، جهان پوچ نیست، رابطه انسان و جهان پوچ است.
آلبر کامو در «افسانه سیزیف» سه راه برای مواجهه با پوچی مطرح کرد: خودکشی، پناه بردن به باورهای فرامادی، یا پذیرش پوچی و ادامه زندگی . کامو راه سوم را انتخاب کرد. او گفت: باید سیزیف را شاد تصور کنیم.
ساموئل بکت در «در انتظار گودو»، دو شخصیت را نشان میدهد که بیهدف منتظر کسی هستند که هرگز نمیآید. این تصویر، خودِ وضعیت انسانی است.
🔺 انسان، محکوم به آزادی
اگزیستانسیالیسم یا اصالت وجود، مهمترین مکتب فلسفی قرن بیستم است که به طور رسمی در این قرن موجودیت خود را اعلام کرد . این واژه را گابریل مارسل ابداع کرد و سارتر آن را رسماً نامگذاری کرد .
شعار اصلی اگزیستانسیالیستها این است: «وجود مقدم بر ماهیت است» . یعنی انسان ابتدا وجود دارد و سپس با انتخابهای خود ماهیت خویش را میسازد. این برخلاف اشیاء است که ابتدا ماهیتشان تعیین شده و سپس ساخته میشوند.
سارتر معتقد بود انسان «محکوم به آزادی» است و نمیتواند از مسئولیت انتخابهای خود فرار کند . این آزادی، هم رهاییبخش است و هم وحشتناک. انسان تنهاست، بدون هیچ توجیهی، و باید خود معنای زندگیاش را بسازد.
🔺 کمترین کلمات، بیشترین معنا
مینیمالیسم در دهه ۱۹۶۰ شکل گرفت و بر سادگی، حذف اضافات و تمرکز بر ذات تأکید داشت. در ادبیات، مینیمالیستها با کمترین کلمات، بیشترین معنا را منتقل میکنند. ارنست همینگوی با سبک «کوه یخ» پیشگام این شیوه بود: تنها نوک کوه یخ نمایان است و بخش عمده زیر آب پنهان میماند.
🔺 ستایش سرعت و نابودی گذشته
فوتوریسم در سال ۱۹۰۹ در ایتالیا شکل گرفت و سرعت، تکنولوژی، خشونت و جوانی را ستایش میکرد. فوتوریستها خواهان نابودی گذشته بودند و معتقد بودند موزهها و کتابخانهها باید ویران شوند تا فضای جدیدی برای هنر آینده باز شود.
🔺 جهان را آنگونه که احساس میشود
اکسپرسیونیسم در اوایل قرن بیستم در آلمان شکل گرفت و بر بیان احساسات درونی به جای توصیف واقعیت بیرونی تأکید داشت. اکسپرسیونیستها جهان را نه آنگونه که هست، بلکه آنگونه که احساس میشود به تصویر میکشیدند. رنگهای تند، خطوط شکسته و فرمهای تحریفشده از ویژگیهای این سبک هستند.
🔺 وقتی هنر علیه خودش شورش میکند
دادائیسم در سال ۱۹۱۶ در زوریخ، به عنوان واکنشی به وحشت جنگ جهانی اول، شکل گرفت. دادائیستها به منطق، عقل و زیباییشناسی سنتی حمله میکردند. نام «دادا» عمداً بیمعنا انتخاب شد. آنها معتقد بودند تمدنی که به جنگ منجر شده، شایسته هنر نیست.
دادائیسم، پیشدرآمد سوررئالیسم بود.
🔺 فراتر از واقعیت
سوررئالیسم در دهه ۱۹۲۰ در فرانسه شکل گرفت. آندره برتون در «مانیفست سوررئالیسم» (۱۹۲۴) آن را بنیان نهاد. سوررئالیستها به دنبال آزادسازی ناخودآگاه و پیوند رؤیا و واقعیت بودند تا به «واقعیت برتر» دست یابند. آنها از نظریات زیگموند فروید درباره ناخودآگاه تأثیر گرفتند و از روشهایی مانند «نوشتار خودکار» استفاده کردند.
📌 چرا این مکاتب امروز هم مهماند؟
این مکاتب، فقط تاریخ هنر و ادبیات نیستند. آنها آینههای ذهن انسان مدرن هستند. هر مکتب، پاسخی بود به بحرانهای زمانه خود: جنگ، بیمعنایی، تنهایی، اضطراب و جستوجوی معنا.
امروز هم ما در همان پرسشها زندگی میکنیم. وقتی در شبکههای اجتماعی گم میشویم، وقتی از آینده میترسیم، وقتی به دنبال معنا میگردیم — در واقع، همان پرسشهای رمانتیکها، نیهیلیستها و اگزیستانسیالیستها را تکرار میکنیم.

📌 جمعبندی مکاتب ادبی و هنری غرب
این سفر نخست، ما را از پرسش «من کیستم؟» تا مکاتبی برد که هر کدام به شکلی با این پرسش دستوپنجه نرم کردند.
در پایان این سفر، پرسشی تازه آغاز میشود. سفری دیگر در پیش است…
