که عشق آسان نمود اول – شرح اشعار 1 تا 4
در این چهار شعر، با شاعری مواجه میشویم که نقطهی تلاقی سنتهای مختلف ادبی است؛ از خیام تا مولانا، از خاقانی تا سعدی. اما این تضادها در او به صلح نرسیدهاند؛ در جنگاند. و این جنگ، همان چیزی است که او را او میکند.
به کولهپشتی خریدتان اضافه شد!
به کولهپشتی خریدتان شما اضافه شد!
1,610,000 تومان | ششصد و سی دقیقه آموزش
رزومهی پوریا پلیکان
منتشر شدهها
- • کتاب شعر "آن سر این جنازه را بگیر" - ۲۰۱۷
- • مؤلف بین شاعرها کم داریم - ایبنا - ۲۰۱۷
- • ترانه "مهتاب" با صدای احسان سپیدار - ۲۰۱۸
- • کتاب شعر "ردبخیه" - نشر سحر (آمریکا) - ۲۰۲۰
- • کتاب شعر "چشمها را باید شست" - ۲۰۲۱
- • ترانه "چهارراه" با صدای رامتین بابایی - ۲۰۲۲
- • کتاب شعر "ردبخیه" - نشر مهر و دل - ۲۰۲۴
جوایز
- • برگزیده جشنواره سراسری شعر بوشهر - ۲۰۱۹
- • برگزیده جشنواره بینالمللی شعر دالاس (آمریکا) - ۲۰۲۰
- • مقام اول جشنواره بینالمللی شعر ژاله اصفهانی (لندن) - ۲۰۲۲
- • مقام اول جشنواره شعر سپید هرمز علیپور - ۲۰۲۲
- • برگزیده جشنواره بینالمللی شعر ژاله اصفهانی (لندن) - ۲۰۲۳
- • برگزیده جشنواره شعر بهاران - ۲۰۲۴
- • برگزیده جشنواره شعر خبرنگاران - ۲۰۲۵
📚 تمام دورههای پوریا پلیکان
- • مکاتب ادبی و هنری غرب
- • گروه شش
- • مسخ و در سرزمین محکومان + نقد و تفسیر
- • آن شراب مگر چند ساله بود؟ - فروغخوانی
- • کارگاه حافظخوانی - خوانش و شرح
- • گروه سه
- • گروه هشت
- • گروه یک
- • مصاحبه با فروغ | آرشیو کامل گفتوگوها
- • شبهای روشن | نقد و تفسیر ویدیویی + فایل صوتی کتاب
- • آموزش قالبهای شعر فارسی | از قصیده تا نیمایی
که عشق آسان نمود اول – شرح غزلیات 1 تا 4
از خود شعر شروع کنیم، نه از مقدمههای تکراری.
در این بخش، چهار شعر نخست دیوان را میخوانیم؛ اما نه به شیوهی معمول. قرار نیست از ابتدا تا انتها مجموعهای از اطلاعات حفظکردنی ارائه شود. قرار است خود شعر مسیر را مشخص کند؛ از یک کلمه به یک مفهوم، از یک تصویر به یک شاعر دیگر، و از یک بیت به یک زمینهی فرهنگی یا تاریخی.
در این چهار شعر، با شاعری مواجه میشویم که نقطهی تلاقی سنتهای مختلف ادبی است؛ از خیام تا مولانا، از خاقانی تا سعدی. اما این تضادها در او به صلح نرسیدهاند؛ در جنگاند. و این جنگ، همان چیزی است که او را او میکند.
اگر میخواهی او را نه از روی مقدمههای معمول، بلکه از دل خود شعر بفهمی، این بخش نقطهی شروع است.
فهرست چهار غزلی که در این ششصد و هفتاد دقیقه شرح شدهاند:
الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها (1)، صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا؟ (2)، اگر آن تُرکِ شیرازی به دست آرَد دلِ ما را (3)، صبا به لُطف بگو آن غزالِ رَعنا را (4).
در این دوره چه میآموزیم
چرا این شاعر نقطهی تلاقی سنتهای مختلف ادبی است
چگونه تضادهای فکری در شعر او به جنگ بدل میشوند
ابهام و ایهام در شعر او چگونه کار میکند
عشق در نگاه او چه معنای متفاوتی دارد
چگونه از یک کلمه، به لایههای عمیقتر شعر برسیم
این دوره برای چه کسانی است
علاقهمندان به ادبیات فارسی که میخواهند این شاعر را عمیقتر بفهمند
کسانی که از خواندن شعر لذت میبرند اما میخواهند لایههای پنهانش را نیز ببینند
دانشجویان و پژوهشگران ادبیات
هر کسی که میخواهد با حافظ، از خود شعر شروع کند
سؤالات متداول
۱. این دوره برای چه سطحی از مخاطبان مناسب است؟
این دوره برای کسانی طراحی شده که با ادبیات فارسی آشنایی مقدماتی دارند. لازم نیست این شاعر را از پیش بشناسی؛ کافی است به شعر و ادبیات علاقه داشته باشی.
۲. آیا لازم است پیش از این، دورهی دیگری را دیده باشم؟
خیر. این بخش، نقطهی شروع دوره است. میتوانی مستقل از سایر بخشها آن را تهیه کنی.
چه مدت به محتوا دسترسی دارم؟
دسترسی به محتوا مادامالعمر است. هر زمان بخواهی میتوانی بازگردی و مرور کنی.
. در صورت داشتن پرسش، چگونه آن را مطرح کنم؟
از طریق بخش پرسش و پاسخ زیر هر جلسه، یا ایمیل پشتیبانی.
چرا این دوره
«میخواهی حافظ را بفهمی، برو سعدی بخوان.»
این سخن یک دوست است. درست است. اما نکته اینجاست که او فقط سعدی نیست. او از خیام، عطار، مولانا، خاقانی، زرتشت و قرآن تغذیه کرده. و همهی اینها در یک نقطه گرد آمدهاند؛ بدون صلح.
در این دوره، همین جنگ و همین تلاقی را از دل خود شعر میبینیم.
خواندن از دل شعر؛ چرا از مقدمه شروع نمیکنیم؟
راجع به حافظ میشود بسیار مقدمه گفت. میشود چهار، پنج جلسه درباره فرهنگ او صحبت کرد؛ اینکه هر کلمهای در دیوان او چه معنایی دارد، در چه دورهای زندگی میکرده، از چه منابع ادبی تغذیه کرده و پس از خودش چه تأثیراتی برجای گذاشته است. درباره هر یک از این موضوعها میشود چندین جلسه صحبت کرد، و این نیز روش خوبی برای آغاز کردن است.
اما فکر میکنم استراتژی را اینگونه ببندیم که شعر به شعر پیش برویم و با هر کلمهای که در آن شعر با آن مواجه میشویم، به نسبت فضا و فرهنگ و پتانسیلی که وجود دارد، دربارهاش صحبت کنیم. اینگونه میتوانیم ابعاد مختلف این شاعر را در خلال شعرهایش به دست آوریم.
قرار نیست من متکلم وحده باشم و از ابتدا تا انتها مجموعهای از اطلاعات ارائه کنم. قرار است خود شعر مسیر ما را مشخص کند؛ از یک کلمه به یک مفهوم برسیم، از یک تصویر به شاعری دیگر، از یک بیت به زمینهای فرهنگی یا تاریخی، و از آنجا دوباره به خود شعر بازگردیم.
نقطهی تلاقی سنتهای مختلف ادبی
نکتهای که برای من در این شاعر بسیار قابل تأمل و دلنشین است، این است که اگر بخواهی او را درست بفهمی، باید ببینی از چه زاویههایی تغذیه کرده است.
دوستی میگفت: «میخواهی حافظ را بفهمی، برو سعدی بخوان.» سخنش درست است؛ او از سعدی تغذیه کرده. سپس میتوان همین را ادامه داد: میخواهی حافظ را بفهمی، برو خیام بخوان؛ برو عطار بخوان؛ برو مولانا بخوان؛ برو خاقانی بخوان. اگر میخواهی حافظ را بفهمی، به سراغ زرتشت و کتابهای زرتشتی برو. به سراغ منابع اسلامی چون قرآن و دیگر کتابهایی از این دست برو.
به نظر میآید این شاعر نقطهی تلاقی همهی اینها با یکدیگر است؛ همه در یک نقطه جمع شدهاند و شدهاند یک صدا.
از خیامی که ما معمولاً به عنوان شاعری بیخدا و آتئیست میشناسیم، تا مولانای بسیار خداپرست، همه در یک نقطه گرد آمدهاند.
اما نکتهی قابل توجه این است که این تضادها در او لزوماً به صلح نرسیدهاند.
میدان جنگ تضادها
گاهی وقتی از عرفان سخن میگوییم و مثلاً سهراب سپهری را میخوانیم، با نوعی صلح و آرامش مواجه میشویم؛ صلح تضادها. نقطهای که روز و شب دیگر در جنگ و تضاد با یکدیگر نیستند، جوان و پیر دیگر در تضاد نیستند، و سایه و نور در کنار هم زندگی میکنند.
اما در این شاعر چنین نیست.
درست است که میگویم خیام و مولانا با تمام تفاوتهایشان در او نشستهاند، اما در صلح با یکدیگر نیستند؛ در جنگاند.
او خود به تنهایی نقطهای است که تمام فرهنگ ایران در آن با خود میجنگد. وقتی مصرع به مصرع و بیت به بیت پیش میرویم، این جنگ را در خود شعر میبینیم.
«جنگ هفتاد و دو ملت» فقط مضمونی در یکی از شعرهای او نیست؛ این تنش را میتوان در بخشهای مختلف جهان شعری او دید. او محل گرد آمدن صداهایی است که هر یک از جایی آمدهاند و لزوماً قرار نیست در دستگاهی فکری، آرام و بیتنش، در کنار یکدیگر قرار بگیرند.
زبان چگونه ساخته میشود؟
زبان بغرنج
وقتی با خاقانی مواجه میشویم، با شاعری دشوار و بغرنج روبهروییم. جز برخی از شعرهایش، خاقانی را به عنوان شاعری بغرنج میشناسیم. مردم عام معمولاً بیت یا شعری از خاقانی در ذهن ندارند. خاقانی بیشتر مخصوص کسانی است که به دانشگاه رفته و ادبیات خواندهاند.
خود من شعرهایی از خاقانی از حفظ هستم و او را دوست دارم. شاعری بزرگ است، ادیبی توانمند و بسیار تکنیکال؛ اما زبانی بغرنج دارد. از عبارتها و اصطلاحاتی بهره میگیرد که خواندنشان آسان نیست.
زبان نرم
این شاعر آن پیچیدگی و پیشرفتگی خاقانی را دارد. تصاویر پیشرفتهای که در او میبینی عجیب و غریباند و دربارهشان سخن خواهیم گفت. اما او از سعدی عبور کرده است و زبانش زبانی نرمتر است.
مثلاً سعدی میگوید:
به کجا برم شکایت، به که گویم این حکایت
که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی
زبان سعدی نرم و لطیف است و همگان تقریباً درمییابیم که چه میگوید. او از سعدی عبور کرده، اما در همان حال پیشرفتگی تصاویر و شاعرانگی شاعرانی چون خاقانی را نیز در خود دارد.
از خیام تا مولانا
از سویی، در او ابیاتی میبینی که کاملاً به خیام ماننده است؛ به خدا تاخته، جهان آخرت را به پرسش گرفته و به سجاده و عناصر مذهبی تاخته است.
از سوی دیگر، ابیاتی میبینی که کاملاً به مولانا ماننده است؛ سخنانی الهی و بسیار عرفانی.
اینجاست که میگویم او نقطهای است که همهی اینها در آن به یکدیگر میرسند و در همان حال، همه با هم در جنگاند. اینجا اصلاً صلح نیست؛ فضایی پارادوکسیکال و سرشار از تنش است.
ابهام و ایهام در شعر
یکی از چیزهایی که در خواندن او پیوسته با آن مواجه میشویم، ابهام است. مصرع به مصرع و بیت به بیت، یکی از شگردهای هنری او همین مسئلهی ابهام و ایهام است؛ اینکه هر چیز بتواند چندین معنا داشته باشد.
این مسئله را بهویژه هنگامی که درباره مفاهیمی چون عشق سخن میگوییم، میتوان دید.
اگر در کتابی بخوانیم که از نظر نویسندهای خاص عشق به چه معناست، شاید بتوانیم تعریفی مشخص برای آن بیابیم. روانشناسی، فیلسوف، داستاننویسی یا شاعری میتواند از زاویهی خود عشق را تعریف کند.
اما در این دیوان، عشق چیزی رازآلود است که نمیتوانیم به درون آن راه یابیم. تنها پیوسته گرد آن میچرخیم.
«که عشق آسان نمود اول»؛ وعدهای که آسان نمود
اکنون به مصرعی میرسیم که نام این دوره از آن گرفته شده است. مصرعی که در نخستین شعر دیوان آمده و شاید بتوان گفت کلید فهم عشق در نگاه این شاعر است.
وقتی میگویم درخت را تعریف کن، میتوان به فرهنگ لغت رجوع کرد. درخت چیزی است که ریشه دارد، برگ دارد، تنه دارد، از دل خاک بیرون میآید، میوه میدهد و ویژگیهای دیگری دارد. مجموعهای از صفتها را کنار هم میگذاریم و تصویری از درخت به دست میآوریم.
عشق در این دیوان چنین نیست. عشق برای او خلأیی است یا فضایی رازآلود. نمیتوانیم به آن وارد شویم؛ تنها گرد آن میچرخیم و صفات گوناگونش را میبینیم.
او پیوسته از عشق سخن میگوید، اما در نهایت اگر کل دیوان را نیز بخوانیم، نمیتوانیم دقیقاً بگوییم از نگاه او عشق یعنی چه.
در شعر نخست میگوید:
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
عشق چیزی است که چون با آن مواجه میشویم، در نگاه نخست بسیار آسان، شیرین و دلنشین است؛ اما چون در آن وارد میشویم، درمییابیم که بسیار دشوار است.
بعدتر در همین شعر میخوانیم:
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
اینجا عشق دیگر تجربهای ساده و دلنشین نیست. با شب تاریک و بیم موج و گرداب مواجهیم. پس در همان شعر نخست درمییابیم که در نگاه او، عشق چیزی دشوار و هولناک است.
عشق و ویرانی خود
اگر پیوند این شاعر با شاعران پیش از خود را دنبال کنیم، در عطار نیز با چنین عشقی مواجه میشویم؛ عشقی که ورود به آن هم ویرانگر است، هم هراسآور و هم حیرتانگیز.
این با عشقی که امروز روانشناسان میشناسند تفاوتی بسیار دارد.
مثلاً فروید از منظر پزشکی، عشق و کار را از چیزهایی میداند که به پاسداشت آبادانی و سلامت انسان کمک میکنند. در چنین نگاهی، عشق میتواند بخشی از سلامت و آبادانی زندگی آدمی باشد.
اما اگر در عطار و این شاعر با عشقی مواجه شویم که ویرانگر است، این عشق اساساً با آنچه در جهان روانشناسی امروز از عشق میشناسیم یکسان نیست. ممکن است ویژگیهای مشترکی داشته باشند، اما معنای این کلمه در این دو جهان بسیار متفاوت است.
در نگاه او، عشقی که از عطار به ارث میرسد، میتواند به ویرانی خود بیانجامد؛ به ویرانی «من» بینجامد، حل شدن در معشوق را به دنبال آورد، سپس عبور از معشوق و در نهایت یافتن «من»ی تازه.
این مراحل بسیار دشوارند. همان مفهوم «حیرت» که عطار از آن بهره میگیرد و در جهان او حیرت امری بسیار هولناک است، در اینجا نیز خود را نشان میدهد.
آغاز شعر نخست؛ طلب شراب و تجربهی عشق
در آغاز شعر میخوانیم:
الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
اگر بخواهیم بسیار ساده با بیت مواجه شویم، شاعر از ساقی میخواهد که شراب را به او برساند؛ زیرا با عشق مواجه شده و این عشق، برخلاف پندار نخستین، آسان نبوده است.
در واقع «شراب» در اینجا در کنار تجربهی عشق و خرابی قرار میگیرد. چون عشق وارد میشود و انسان را از وضع پیشین خود بیرون میکشد، «خرابی» نیز یکی از مفاهیمی است که در دیوان او بسامدی بسیار دارد.
حتی در جایی دیگر میگوید:
نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوهی رندانه بلاکش باشد
پس عاشقی در این جهان، مسیری آسان و بیدردسر نیست؛ مسیری است که با دشواری، بلا و ویرانی همراه است.
مسئلهی تضمین در مصرع نخست
بحثی نیز درباره مصرع نخست شعر وجود دارد. «الا یا ایها الساقی» مصرعی نیست که لزوماً خود شاعر ساخته باشد؛ در شعر عرب نمونههایی با این عبارت یا ساختار وجود داشته است.
بیتی نیز به یزید بن معاویه نسبت داده شده که با «الا یا ایها الساقی» آغاز میشود. دربارهی انتساب آن بحثهای گوناگونی هست و حتی در اسناد و دیوانی که امروز از یزید در اختیار داریم، این مصرع در اشعار او دیده نمیشود.
بنابراین احتمالاً با عبارتی مواجهیم که در شعر عرب شناختهشده بوده و شاعران مختلف به شکلهای گوناگون از آن بهره گرفتهاند. او نیز که زبان عربی میدانسته و بر ادبیات عرب تسلط داشته، میتوانسته از چنین عبارتی به عنوان تضمین استفاده کند.
این موضوع خود نمونهای است از اینکه برای فهم یک مصرع، گاهی باید از خود شعر بیرون رفت و به سراغ ادبیات عرب، شاعران پیش از او و زمینههای فرهنگی شعر رفت.
نافهی آهو و تصویر خون دل
در بیت دوم میخوانیم:
به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
اینجا با یکی از تصاویر پیچیده و زیبای این دیوان مواجهیم.
«نافه» به مشک پیوند دارد و در توضیح آن گفته میشود که مشک را از نافهی آهو میگیرند؛ چیزی که در کنار ناف آهو قرار دارد و خون دل آهو در آن گرد میآید.
نکتهی دلنشین این است که چیزی که در نهایت خوشبو و ارزشمند میشود، از دل چنین فرایندی به دست میآید. شاعر این تصویر را به شعر میآورد و میگوید:
به بوی نافهای… چه خون افتاد در دلها.
یعنی در دل ما نیز خون افتاده است.
این همان شیوهای است که قرار است در خواندن این اشعار پی بگیریم: از یک کلمه آغاز کنیم، به تصویر وارد شویم، ریشهی فرهنگی و ادبی آن را ببینیم، و آنگاه دوباره به خود شعر بازگردیم؛ تا کمکم ابعاد مختلف این جهان شعری از دل خود شعر بر ما آشکار شود.
