گر جان داری بیار جان باز آخر (907)
-
اندازه متن
+
گر جان داری بیار جان باز آخر
آنجای که بردهای ز آغاز آخر
یک نکته شنید جان از آنجا آمد
صد نکته شنید چون نشد باز آخر
گر جان داری بیار جان باز آخر
آنجای که بردهای ز آغاز آخر
یک نکته شنید جان از آنجا آمد
صد نکته شنید چون نشد باز آخر
رفتی و نرفت ای بت بگزیدهٔ من مهرت ز دل و خیالت از دیدهٔ من
میگردم…
ای صوفیان عشق بدرید خرقهها صد جامه ضرب کرد گل از لذت صبا
کز یار دور…

